بهعلاوه، او از نخستين كساني بود كه بهمقابلهٴ نسخهها و توسعهٴ روشهاي تهيهٴ متن انتقادي پرداخت. اين كار سبب شد تا به انتقاد از نقايص فراوان نسخههاي موجود آثار كلاسيك لاتيني و ايتاليايي موجود بپردازد. در نتيجه قلابيبودن
رساله در باب تفاوتهاي منسوب بهسيسرون را دريافت. نسخههاي خطي آثار سنكا و اوگوستين را مقابله كرد. به تشويق جوانان از قبيل لئوناردو بروني (لئوناردو آرتينو، حدود 1374ـ1444) و پوگو براتچوليني فلورانسي (1380ـ1459) همت گماشت تا در همين راه گام بردارند. هرچند خود تحصيلات يوناني نداشت، نفوذ فراوان خود را براي ترويج مطالعات يوناني بهكار برد. جاكومودا اسكارپريا را تشويق كرد براي يافتن نسخههاي خطي يوناني در دانشگاه فلورانس و انتصاب مانوئل خريسولوراس (1396ـ1400)، بهتصدي آن شد.
او نامههاي بسيار زيادي نوشت، كه براي تحقيق در عصر وي، داراي فايدهٴ فراواني است و يكي دو رساله تاليف كرد، كه تاحدي جنبهٴ تمرين در فن بلاغت را دارد (و اين انحراف ناگزير انسانگرايي بود). مثلاً، در سال 1399 رسالهاي در باب برتري حقوق يا طب نوشت و بهبحث در اين باب پرداخت، كه آيا طب بر حقوق مزيت دارد يا نه؛ ظاهراً اين موضوع بحث جالبي در سدههاي چهاردهم و پانزدهم، در فلورانس بوده است. رسالهٴ سالوتاتي قديميترين و مفصلترين اثر از اين نوع است، كه اطلاعاتي در باب وضع حرفهٴ پزشكي و مسائل خاص آن بهدست ميدهد.
رسالهٴ ديگري كه در سال 1400 تأليف كرده دربارهٴ استبداد است، موضوع دردناكي كه در آن زمان هم مانند امروز مسئلهٴ روز بود. سالوتاتي هوادار پاپ بود، و در طي اشتغال طولانياش در ادارهٴ سياست خارجي فلورانس، توجه عميقش به پيشگيري از توسعهٴ امپراتوري ميلان مصروف ميشد.
در باب استبداد بر اساس رسالهٴ مشابهي از بارتُلو ساسُفِراتو نوشته شده است، ولي سالوتاتي بيشتر از جنبهٴ انسانگرايي بدان مطلب داغ پرداخته تا از جنبهٴ حقوقي محض.
سالوتاتي در اواخر قرن، بزرگترين مدافع به اصطلاح ادبيات كافران در برابر ادبيات مسيحي بود. او مدعي شد كه فرمانروايان ممالك، علاوه بر آموزش ديني، بايد آموزش دنيوي داشته باشند. علوم كافران براي درك مابعدالطبيعه و حتي آثار مقدس ضرورت داشت، زيرا در آثار مقدس تنها بخشي از حقايق نهفته و نه تمام آن. جوواني دومينيكي (1356ـ1419)، در شببيشه1 (1405)، استدلالهاي او را بهروشني تبيين و سپس، يكايك را به شيوهٴ مدرسي رد كرد.
عقايد وي در باب اخترگويي در يك شعر، در نامهاي در پاسخ به ياكوبو آلّگرِتي مانتوايي